این مطلب کمی طولانی است ولی در آن سعی شده است به مهمترین و دشوارترین سوال انسان پاسخ داده شود، بنابراین می طلبد که کمی صبوری کنید و آن را با دقت و تامل بخوانید و در آن بیاندیشید.
چیستی زندگی:
منشا زندگی و حیات در کل هستی، روح خدا است. و نفخت فیه من روحی. در این باره که روح چیست؟ چندان جای سخن و بیان وجود ندارد، زیرا حقیقت روح برای ما روشن نیست. قرآن کریم هم فرموده: ای پیامبر چون درباره روح از تو سوال کردند، بگو روح از امر پروردگار من است و به شما از علم جز اندکی داده نشده است. و یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا (اسراء، آیه 85 ).
ولی می دانیم که علامت وجود حیات و روح، حرکت و جنبش است. هر کجا که حرکت هست، حیات هم در آنجا وجود دارد و در صورتی که چیزی از حرکت و جنبش بیافتد، پی می بریم که روح از آن هجرت کرده است و حیات ندارد.
البته امکان ندارد چیزی به طور کلی ساکن و از حیات خالی باشد، زیرا حرکت و حیات در تمام هستی ساری و جاری است و سکون یک مفهوم ذهنی ای است که مصداق واقعی بیرونی ندارد.
آنچه گفته شد در مورد بود و نبود حرکت و حیات به طور نسبی است، زیرا این دو به صورت تشکیکی و مرتبه ای در جهان هستی وجود دارند و امکان کم و زیاد شدن آن در پدیده های مادی و معنوی هست. مرگ نیز به معنای کم شدن مرتبه حیات و حرکت در یک موجود زنده است و حتی مرده در یک مرتبه نازل دارای حرکت و حیات است.
بنابراین اصل زندگی به وجود حیات و حرکت است و چون هیچ موجودی خالی از مرتبه ای از حیات و حرکت نیست، همه جهان و اشیا زنده هستند و زندگی می کنند و به تسبیح خداوند مشغول اند. یسبح لله ما فی السموات و الارض. (جمعه، آیه 1)
هدف زندگی:
در مبحث پیشین گفتیم که منشا زندگی روح است و علامت وجود روح و حیات، حرکت می باشد. مبحث فعلی، یعنی هدف زندگی در ارتباط با خود حرکت نیست. در این مبحث می خواهیم سمت و سوی حرکت و محصول آن را بررسی کنیم.
توجه: چون جهان هستی در حال یک حرکت دائمی و ابدی است و نقطه وصول و ایستایی در آن فرض ندارد، از واژه هدف در این مباحث به صورت تسامحی استفاده می کنیم، چون در معنای این واژه نوعی رسیدن و سکون وجود دارد. هدف سیبلی را گویند که تیر بدان می نشیند و از حرکت باز می ایستد.
برای اینکه هدف زندگی را بررسی کنیم ابتدا لازم است ببینیم به طور کلی برآیند این حرکت دائمی در هستی چیست. و در حال حاضر در کل هستی چه اتفاقی در جریان است.
حرکت ظهوری:
اتفاق ازلی و ابدی ای که در کل هستی در جریان است، چیزی جز حرکت ظهوری نیست. اولا تمام هستی در حال حرکت است و ثانیا نتیجه و سمت و سوی این حرکت ظهور و شکوفا شدن مظاهر و مخلوقات است.
گاهی از ما سوال می کنند که الان خدا در حال چه کاری است، آیا خدا بیکار است یا مشغول کاری است؟ اگر بیکار نیست، پس به چه کاری مشغول است؟ پاسخ این است که خدا هرگز در هیچ آنی از ازل تا ابد بیکار و ساکن نبوده است. خدای متعال به صورت ذاتی و دائمی در حال حرکت و ظهور است. هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن. (حدید، آیه 3) کار خدا همین است: حرکت ظهوری!!
یعنی خداوند دائما در حال ظهور و تجلی است و جهان هستی اثر و حاصل همین تجلی و ظهور دائمی خداوند است. درک این حرکت چندان دشوار نیست. برای این منظور کافی است که کمی دقیق تر به محیط اطراف خود نگاه کنیم. تمامی پدیده های طبیعت و محیط زندگی ما در حال رشد و شکوفا شدن هستند و دائما صفات و کمالات الهی در حال ظهور و خودنمایی است. ما به راحتی حرکت را در طبیعت و وجود خودمان درک می کنیم و هر روز با دگرگونی و تجدد و تازه شدن مخلوقات مواجهیم. این حالت همان حرکت ظهوری خداوند و اثر آن است.
تنها اتفاقی که در کل هستی از اول تا آخر در جریان بوده و هست و خواهد بود، حرکت ظهوری است. دائما خداوند در حال ظاهر شدن به صورت مخلوقات است. تمام اتفاقی که در هستی در جریان است، همین است.
یعنی اولا، خداوند ساکن نیست و حرکت دارد و ثانیا، این حرکت چیزی جز ظاهر نمودن اسما و صفات و به نمایش گذاشتن کمالات خود در چهره مخلوقات و مظاهر نیست.
حاصل این حرکت ظهوری پدید آمد مظاهر گوناگون از جمله انسان است که مظهر جامع و کامل اسما و صفات الهی است. در مورد انسان می توان گفت: انسان کاملترین محصول حرکت ظهوری خداوند با تمام اسما و صفات خود است.
هدف زندگی انسان:
قرآن کریم به صراحت هدف زندگی انسان را بیان کرده و فرموده است: و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون. و جن و انس را نیافریدم مگر برای عبادت. (ذاریات، آیه 56).
همچنین از تمامی آموزه های دینی استفاده می شود که کمال و سعادت انسان در این دنیا و نیز در آخرت از طریق عبادت و ارتباط با خداوند تامین می شود، به خاطر همین است که در آیات فراوانی از قرآن کریم اشاره شده است که تمامی انبیای الهی بدون استثنا انسان را به پرستش پروردگار عالم فراخوانده اند، و لقد بعثنا فی کل امة رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت. و هر آینه در هر امتی رسولی را برانگیختیم تا به امت خود بگوید که: خدای را بپرستید و از طاغوت بپرهیزید. (نحل، آیه 36) از آن رو می توان به صراحت باور داشت که : هدف زندگی انسان چیزی جز عبادت خداوند نیست.
البته برای زندگی انسان سه مقطع مهم وجود دارد که انسان در این دنیا باید از این سه مقطع و پله بالا برود تا به کمال و سعادت حقیقی خود دست یابد. حیات طبیعی بشری، حیات معقول انسانی و حیات عرفانی الهی.
انسان ابتدا هویت بشری و حیات طبیعی دارد و سپس در صورتی که در مسیر حرکت ظهوری قرار بگیرد، با کسب دانش و تفکر در مسایل اساسی حیات، وارد زندگی معقول انسانی می شود و با ارتباط با خداوند و تقویت حیات عرفانی، هویت الهی خویش را احیا و به بالاترین مرتبه زندگی و سعادت خواهد رسید. (برای آشنایی با تقسیم زندگی انسان به حیات طبیعی و معقول و عرفانی به آرشیو وبلاگ مراجعه کنید).
بنابراین انسان زندگی طبیعی و عقلانی نیز دارد، ولی از آیه ای که هدف خلقت انسان را بیان می کند، استفاده می شود که حتی هدف زندگی طبیعی و عقلانی انسان رسیدن به "زندگی عرفانی" یعنی عبادت خداوند است و آدمی در حقیقت در این عرصه است که شکوفا می شود و به هدف نهایی زندگی خویش می رسد.
هدف نهایی زندگی انسان = مظهر کامل خدا شدن!
خوب در سخن پیشین اشاره کردیم که هدف زندگی انسان عبادت و زندگی عرفانی است. اکنون این سوال مطرح می شود که هدف عبادت و زندگی عرفانی چیست و چرا عبادت می کنیم؟ زیرا می دانیم که عبادت کردن هدف نهایی نیست و خود پرستش خداوند وسیله و طریقی است برای رسیدن به هدف دیگری که می توان آن را هدف نهایی زندگی انسان دانست.
تا به صورت روشن هدف نهایی زندگی انسان بیان و آشکار نشود، سوال از هدف زندگی باقی است و همچنان انسان تشنه این حقیقت است و راضی و راحت نخواهد شد، بنابراین به مطلبی که هم اکنون در صدد بیان آن هستیم توجه بیشتری کنید، زیرا می خواهیم سخن آخر را بگوییم و هدف نهایی زندگی انسان را بیان کنیم.
در بحث هدف زندگی گفتیم که: تنها اتفاق جهان هستی این است که خداوند با حرکت ظهوری صفات و کمالات خویش را در چهره مخلوقات ظاهر می کند و مخلوقات که مظاهر حق اند در هر لحظه شکوفا و ظاهر می شوند. این تمام اتفاقی است که در هستی افتاده و می افتد.
همچنین گفتیم که: نهایی ترین محصول حرکت ظهوری و کامل ترین مظهر صفات خداوندی انسان است. خدای تعالی در ما ظاهر می شود و ما مظهر خدا می شویم. این تمام اتفاقی است که در هر لحظه جریان دارد.
با این بیان اکنون به راحتی می توانیم این معنا را درک کنیم که هدف زندگی عرفانی و عبادت نیز چیزی جز تحقق همین مظهریت و شکوفا شدن صفات و کمالات الهی در انسان نیست.
فرایند مظهریت برای اسما و صفات الهی و یا به تعبیری به خدا رسیدن، یا قرب الهی، به طور مستقیم در زندگی عرفانی اتفاق می افتد. بنابراین هدف و جهت زندگی عرفانی، مظهریت اسما و صفات الهی است.
خود زندگی عرفانی، چیزی جز عبادت کردن خداوند نیست، ولی باید توجه داشته باشیم که خود عبادت کردن، اگر چه زندگی عرفانی انسان را تحقق می بخشد، ولی ابزار و طریق رسیدن به هدف دیگری است.
هدف، اثر و نتیجه عبادت و زندگی عرفانی این است که انسان مظهر صفات و کمالات خداوند به گونه ای شود که صلاحیت خلافت و جانشینی خداوند بر روی زمین را بیابد.
هدف نهایی، نهادینه شدن ارزش ها و فضایل اخلاقی و الهی در انسان است. هدف زندگی عرفانی، خدایی شدن در صفات و فضایل است. به قول قرآن کریم در آیه 38 سوره مبارکه بقره: هدف به رنگ خدا در آمدن است. صبغة الله و من احسن من الله صبغة و نحن له عابدون. رنگ خدا و چه زیبا است کسی که به رنگ خدا درآید و ما برای خدا و به رنگ خدا درآمدن، عبادت می کنیم.
انجام عبادت برای اتصاف به صفات بی نهایت خداوند است. ما نماز می خوانیم تا مهربان شویم، این اتفاق باید بعد از هر نماز بیافتد و در ارتباط با بندگان خدای اثر نماز ظاهر شود.
به تعبیر طلبگی، نماز و دعا خودش موضوعیت ندارد، این عبادات طریق خدایی شدن انسان هستند. یعنی راه رسیدن به صفات خداوند هستند.
دعا وسیله و طریق رسیدن به خوبی ها است. به طور مثال، دعای جوشن کبیر برای این است که انسان مظهر تمامی اسما و صفات هزارگانه خداوند شود. یا کریم و یا رحیم، یعنی من می خواهم مظهر کریم و رحیم شوم، پس ای خدای کریم و رحیم مرا مظهر اسما و صفات خود کن.
دعا یعنی درخواست و فراخوان کمالات و صفات خداوند در نفس انسانی. سایر اعمال و عبادات نیز چنین خاصیتی را خواهند داشت.
عرفان عملی هم همین است. اگر معصوم عبادت را به معنای معرفت گرفت و در تفسیر آیه و ماخلقت الجن و الانس الا لیعبدون، فرمود: ای لیعرفون. عبادت به معنای معرفت است، به معنای همین وصول عملی به صفات الهی است. معرفت در اینجا به معنای رسیدن به خدا است و این رسیدن و وصول چیزی، جز مظهر صفات خداوند شدن نیست.
برخی از فواید و نتایج زندگی عرفانی:
1- تقویت حیات و زندگی: حیات و زنده بودن دارای درجه و مراتب است. مرتبه اطلاقی حیات تنها مخصوص ذات هستی و خدای جهان است و سایر پدیده ها و مخلوقات هر یک از مرتبه ای خاص از حیات و زندگی برخوردارند. در هر مخلوقی این استعداد هست که با پرورش یافتن و حرکت ظهوری به مرتبه ای محدود از زندگی دست یابد و مرتبه حیاتی خود را ارتقا دهد.
از این میان تنها انسان است که از نظر استعداد داشتن حیات، برترین مخلوق زنده خداوند محسوب می شود. انسان می تواند در مرتبه حیاتی به بالاترین درجه به گونه ای برسد که از نظر کیفیت خلیفه خدا در زمین باشد.
کسی را یارای این نیست که از نظر کمیت به پایه حیات مطلق حق تعالی برسد، اما از نظر کیفیت انسان قادر است که با تشبه به خداوند از مراتب بالایی از زندگی برخوردار شود. قدرت ولایت انسان کامل ناشی از ارتقای همین درجه حیاتی است و انبیای الهی به خاطر داشتن همین مرتبه از قرب به حیات الهی، توانایی اعجاز و کارهای خارق العاده داشتند.
دین، خودسازی، هدایت و تربیت از این منظر چیزی جز حرکت دادن انسان و خود، به منظور افزایش درجه حیات و برخوردار شدن از زندگی قوی تر نیست.
اگر در قرآن کریم آمده است: و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون. نیافریدم جن و انس را مگر برای عبادت، به این معنا است که انسان از طریق تقویت حیات معقول و سپس عبادت خداوند و حیات عرفانی به خداوند نزدیک می شود.
معنای زندگی انسان چیزی جدای از افزایش درجات زندگی و قوت آن توسط حرکت ظهوری نیست و در این راستا هر چه انسان زنده تر باشد، قوی تر و سعادت مندتر خواهد بود.
2- بی نهایت شدن انسان: یکی از ویژگی های این حرکت و تعریف از زندگی، اعتقاد به بی نهایت بودن زندگی و حرکت انسان است.
حرکت جهان و همگام با آن حرکت انسان در مسیر زندگی و حیات هیچ پایانی ندارد و به نقطه ای ختم نمی شود. اگر روزی این حرکت پایان می پذیرفت باز جای این سوال بود که اگر بنا است در نقطه ای این حرکت تمام شود، چه ضرورتی داشت که از اول این حرکت آغاز شود؟ ایستایی ناامید کننده است و باز به دنبال آن پوچی خواهد بود.
همان گونه که گفته شد: کسانی که در این زمینه از واژه "هدف" استفاده می کنند، توجه ندارند که در معنای این واژه، ایستایی وجود دارد، هدف به معنای این است که روزی این حرکت به یک نقطه ای می رسد که هدف آن است و تمام می شود. به همین خاطر توجیهاتی که در ضمن تفسیر هدف زندگی می شود، راضی کننده نیست و نمی تواند به زندگی انسان معنای خوبی بدهد.
حتی اگر با الهام از قرآن کریم که زندگی انسان را به سوی خداوند و لقای او معرفی می کند، والیک المصیر. ( بقره، 285) هدف زندگی انسان را وصول به خداوند بدانیم، چون در حرکت ظهوری خداوند هیچ گونه تصوری از ایستایی وجود ندارد و او دائما در حال حرکت است، حرکت انسان به سوی خداوند نیز هیچ نقطه ایستایی ندارد و دائمی است.
معنای زندگی انسان حرکت ظهوری به سوی حیات بی پایان خداوند و افزایش توان زندگی و آمادگی برای ورود به زندگی بی پایان پس از مرگ و برخورداری از سعادت جاودان است که در سایه شایستگی لقای خداوند و نعمت های بی پایان آخرتی برای او حاصل می شود.
برای اینکه انسان در این مسیر قرار بگیرد و به نتایج آن برسد، همگام با سامان دهی حیات طبیعی و اجتماعی خود، باید برای تقویت حیات معقول انسانی و زندگی عرفانی خویش برنامه ریزی کند و با جدیت در این مسیر تلاش عملی و حرکت نماید.
17-8-87